|
|
||
خاله زهرا خیلی من را دوست داره
مامان دوم منه و خیلی زحمت من را کشیده و می کشه
من هم خیلی دوستش دارم
از بس دوستش دارم
از مارک معروف پریسا
که همان
گلاب به روتون
بالا آوردن من بر رویش است
هیچ زمان
بی نصیبش نمیزارم
همیشه مارک معروف پریسا
بر روی لباس کفش چادر خاله زهرا
خشک شده و هست
بخاطر گرفتن کادو طلا ... از بدو تولد ... از این و اون
و
بخاطر افزایش قیمت طلا و نپوکیدن حباب
وضع مالیمان
در حد تیم ملی حسابی توپ شد
اما
با کاهش قیمت طلا و پوکیدن حباب
ورشکست شدیم
امروز 1389/10/26 ساعت 09:50 من به دنیا آمدم ... تولدم مبارک
حالا برو بریم


بیا شمع ها را فوت کن که صد سال زند باشی

آهــــــــــان ، حــــــــــالــــــــــا بــــــــــیــــــــــا ...


الان چند شبه جیمز لی سالیوان برای تهیه انرژی کارخانه هیولا ها ... میاد تو خواب من
و من را می ترسونه
منم وقتی خواب هستم ... یهو گریه می کنم و جیغ می زنم
جیمز لیسالیوان مهربون ... من به این ناز نازی ... دلت میاد من را بترسونی ؟
این داستان واقعی است
(فضای خارجی)
شب است
جغدی نشسته بر شاخه درخت ... و ... به مجتمع روبرو نگاه می کند

(فضای داخلی : حال خانه)
فقط مهتابی ای که در حال روشن است ... به خانه نور می دهد
(فضای داخلی : اتاق خواب خانه)
پریسا چهار دست پا آمده تو اتاق خواب ... چراغ اتاق خواب خاموش است
(زوم شدن تصویر به پنجره WC که چراغش روشن است)
از تو WC صدای کشیدن سیفون به گوش میرسد
(فضای داخلی : اتاق خواب خانه)
از WC صدای پا میاد ... و ... در WC باز می شود
(زوم شدن تصویر بر چهره پاپا که خواب آلود دارد از WC بیرون می آید)
(زوم شدن تصویر بر چهره پریسا)
پریسا با شنیدن باز شدن در WC گردنش را می چرخاند که ببینید چیه و کیه ؟
(زوم شدن دوباره تصویر بر چهره پاپا)
تو اتاقی که مثل ظلمات تاریک است
پاپا
وقتی با این صحنه مواجه می شود
که
یکی با گردن کج
و
دوتا چشم قلمبه (ماشاالله)
به او خیره شده است
نعره کشان خود را به داخل مستراح پرتاب می کند
(زوم شدن تصویر بر چهره پریسا)
پریسا که از نعره پاپا حسابی جاه خورده و ترسیده جیغ کشان شروع می کند به گریه
(زوم شدن تصویر بر چهره مامان)
مامان هراسان از نعره پاپا و جیغ پریسا از خواب بیدار می شود
(فضای خارجی مجتمع)
چراغ آپارتمان ها ... یکی پس دیگری روشن می شود
و همهمه همسایه ها
که
چی بود ؟ کی بود ؟ چه خبره ؟ دزد اومده ؟
از داخل مجتمع به گوش می رسد
نصف شبی یهو زرتی به زورتی مهر پاپا تو دلم قلمبه شد
پاپا که خواب عمیق بود
وقتی تو خواب و بیداری
چشاش را باز کرد و با این صحنه مواجه شد
که
یه صورت تو صورتشه و دوتا چشم درشت (ماشاالله) زل زده تو چشاش
از ترس سکته ناقص زد ... بــــــــــی جــــــــــنــــــــــبــــــــــه